بغض دارد این روزها دلم
وقتی که به اجبار باید خط به خط بنگارمت
انگار گناهی کبیره باشد از تو دور شدن
تمام دنیایم حضور تو بود
تو از دنیای من رفتی
دنیایم ویران شد
شاید دنیا حسادت کرد به بودن تو
به اینکه تو برای من باشی
و دل من برای تو
گاهی از آن دورها
از آن دورِ دورها مرا تماشا کن
مرا که بیتاب توام
شاید دلتنگم شدی
و آمدی
بغض دارد این روزها دلم
حالش خوش نیست
پریشان است
+
نوشته شده در
91/02/27ساعت 13:33 توسط م.ش
|
گفت با نبودنم چگونهای؟
گفتم از بودنت بگو. نیامده قصد رفتن داری؟
گفت با بودنم چگونهای؟
گفتم در ترس و التهاب ثانیههای نبودنت پر پر میزنم.
+
نوشته شده در
91/01/20ساعت 12:50 توسط م.ش
|
مي خواهم چيزي را در گوشت زمزمه كنم
اين گونه كه كنارت ايستاده ام نمي شود
بگذار بر زانوانت بنشينم
كمي تنم را به تنت بچسبانم
حالا بايد دستانت را به دور كمرم حلقه كني
سرم را بر شانه ات بگذارم كه راحت تر بگويم
حالا بهتر شد
بگذار در گوشت چيزي را زمزمه كنم
مي داني؟!
دلم براي امن آغوشت تنگ شده
+
نوشته شده در
90/10/11ساعت 15:48 توسط م.ش
|
هزاران بهار گذشته ببین دوباره پاییز شد و تو رفته ای
پاییز که به انتها برسد
من هزار بار دیگر می میرم
و تو نیستی
و شاهزاده ای نیست
و لبانم از حسرت بوسه خواهد خشکید
و پاییز مرا باز از تو دور تر خواهد کرد
+
نوشته شده در
90/09/26ساعت 13:0 توسط م.ش
|
دیوار اتاق عمق تنهایی مرا به خوبی می فهمد
از بس با سرانگشتانم تصویر نبود تو را
بر آن نقش کرده ام
+
نوشته شده در
90/08/09ساعت 16:59 توسط م.ش
|
وقتی تو نیستی تمام راه ها طولانی ترند
ثانیه ها کند تر می گذرند
و روز کش می آید
بیا
شاید اگر بیایی روزهای ماندنم زودتر به انتها برسند
+
نوشته شده در
90/08/08ساعت 13:38 توسط م.ش
|
باید داد بزند ابی در گوشم بی تابی عشق برای تو و مجنون بودن من را
هوای ابری چاره اش داد زدن ابی است
چقدر حالم را خوب فهمیده
یه عاشق مث من می میره بی تو
دیگه از من نپرس چون و چراشو . . .
+
نوشته شده در
90/08/07ساعت 17:24 توسط م.ش
|
وقتي با حضورت پاييز امسالم با ده سال قبل تفاوتي ندارد زحمتي براي ماندن به خود نده.
در برزخ بود و نبود تو كه باشم ثانيه ها جهنمي مي گذرد بر من
بال بگشا رها شو از تعلقي كه به دل نداري
+
نوشته شده در
90/08/04ساعت 11:28 توسط م.ش
|
نيستي
چشمانم دوباره بهانه ات را مي گيرد
مي بندمشان تا شايد ارام شوم
لعنت بر من
لعنت بر چشمانم
حتي در پشت پلهاي بسته ام نيز نقش مي گيري
+
نوشته شده در
90/08/03ساعت 16:18 توسط م.ش
|
عادت دارم اول لبهايم را خيس مي كنم بعد مي بوسمش و دودش مي كنم سيگارم را
و بعد در عمق همه دودها خيره مي شوم تا خيال تو را بهتر ببينم
بهانه كه تو باشي
سيگارها زود تمام مي شوند.
+
نوشته شده در
90/08/02ساعت 16:21 توسط م.ش
|